Samstag, 9. Dezember 2006

هر کجا که نار و نور و دلبر است عشق با گیتار و عینک بهتر است




من از تنهایی زیاد خوشم نمیاد ولی با شلوغی هم حال نمیکنم. بهترین حالت تنهایی در شلوغیست. جایی که همه دارن تو سرشون میزنن و تو داری تو اتاقت موزیک گوش میدی . بنظر بنده این بُعد از شخصیت بشر عاملی شده برای خلق آثار بزرگ. چه منفی، چه منفی در منفی. بیشترین گرایش به سیگار، به هشیش، به دزدی، به خودارضایی، به خود کم بینی، به خود خوری، به ملودی سازی، کاف
.کلک بازی، با زن مردم چه راضی چه ناراضی و غیره
اصلا هر اتفاقی که می افتد در این زمان می افتد. دانشمندان و روانشناسان بطور یقین از سال آینده و شاید یکسال بعدش شروع به تحقیق خواهند کرد که چطور میتوان از این زمانهای بکر زندگی استفادة درست کرد. مشکل ما این است که در این زمان(که در حال خودمانیم) بیشتر درگیر فانتازی و خواب و خیالیم. زیاد به فکر کردن و رویا ساختن نمیرسیم
فانتازی بده رویا خوبه ؟ بنگه یا مال مشروبه؟
بابام جان بین رویا و خیال، از اسراییل تا آمریکا فاصلست. آیا پیدا میشه یک ایرانی که این تفاوت رو بدونه

Freitag, 8. Dezember 2006


چشمان باز، پلکهای بسته
والا وقتی میبینی که دنيا داره رو چه شاخی می چرخه و مالکیت یک وبلاگ (هرچند بدون یک بیننده ) از نون شب هم واجبتره، کودن ترين آدم هم که باشی باید برای خودت یه وبلاگی دست و پا کنی. من تا همین نیم ساعت پیش فکرش رو هم نمی کردم که تو یه وبلاگ بنویسم، چه برسه به وبلاگ خودم. البته این وبلاگ خیلی هم شخصی نیست. یک سازمان بزرگ با حدود دونفر کارمند پشت این وبلاگ هستش.
بهزاد جان بلور که من از نوشتنش خوشم میاد باید اولین نظرو اینتو بده... نظرهای بعدی هم الویت بندی میشن. اول مردهای بالای 50 سال که قطر شکمشان حداقل 110 سانت باشه. سپس دخترهای زیر 18 که مجاز به نوشتنند و در نهایت اونهایی که ادعاشون همه جای آسمونو پاره می کنه. اینجا همه چیز آزاده بقیر از سیگار.
این دو تا بچه که عکسشونو می بینین سنبل استارت یک حرکت بزرگ هستند که تازه متولد شده... خط قرمز...